عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

136

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

امّ البنين دختر عبد العزيز بن مروان ابو الفتح محمد بن عبد الباقى « 8 » با سلسله اسناد خود از هيثم بن عدى « 9 » از مروان بن محمد « 10 » براى ما نقل كرد كه مىگفته است : عزّه معشوق كثيّر « 11 » پيش ام البنين دختر عبد العزيز بن مروان رفت - يعنى خواهر عمر بن عبد العزيز - ام البنين به او گفت : معنى اين شعر كثيّر چيست كه مىگويد : « قضى كلّ ذى دين علمت غريمها * و عزّة ممطول معنّى غريمها » « تا آنجا كه مىدانم هر وام‌دارى وام خويش را به طلبكار خود پرداخته است و حال آنكه عزّة امروز و فردا مىكند و طلبكار او در رنج و سختى است » . اين وام چيست كه او سخن از آن مىگويد ؟ عزّه گفت : مرا از توضيح معاف دار ، ام البنين گفت : ناگزير بايد آن را به من بگويى ، عزّه گفت : بوسه‌اى به او وعده داده بودم . هنگامى كه آمد تا به وعده خويش وفا كنم بهانه آوردم و وفا نكردم ، ام البنين « 12 » گفت : وفا كن گناهش بر گردن من . « 13 » گويد : ام البنين سپس به خود بازگشت و استغفار كرد و براى كفاره و جبران اين سخن خود چهل برده آزاد كرد و هرگاه اين موضوع را به ياد مىآورد چندان مىگريست كه روبندش

--> ( 8 ) . يعنى مجمّعى درگذشته به سال 571 هجرى از ادبا و فضلاى بزرگ ، كه پيش از اين در پاورقىها معرفى شد به الاعلام زركلى ، ص 54 ، ج 7 مراجعه فرماييد . ( 9 ) . هيثم از محدثان قرن دوم و آغاز قرن سوم كه در نود و سه سالگى به سال 207 هجرى درگذشته است ، به شماره 9311 ميزان الاعتدال ذهبى ، ص 324 ، ج 4 مراجعه فرماييد . ( 10 ) . مروان بن محمد : آخرين خليفه اموى - مروانى - درگذشته به سال 132 هجرى در منطقه بوصير مصر ، شرح حال و گرفتاريهاى او در بيشتر منابع به صورت مفصل آمده است ، به ترجمه نهاية الارب ، صفحات 421 / 397 ، ج 6 ، به قلم اين بنده ، تهران 1364 ش ، اميركبير مراجعه فرماييد . ( 11 ) . از شاعران بزرگ دهه‌هاى آخر قرن اول و آغاز قرن دوم و درگذشته به سال 105 هجرى كه شرح حالش در بيشتر منابع آمده است ؛ براى نمونه به الشعر و الشعراء ابن قتيبه ، صفحات 423 / 410 ، چاپ 1969 بيروت مراجعه فرماييد . ( 12 ) . ام البنين همسر عبد الملك مروانى است و از زنان اديب و شعرشناس بوده است ؛ براى اطلاع بيشتر از شرح حال او به اعلام النساء عمر رضا كحاله ، ص 150 ، ج 1 مراجعه فرماييد . ( 13 ) . تا اين جاى داستان در غالب كتابهاى ادبى كهن آمده است ؛ مثلا به الاغانى ، ص 27 ، ج 9 ، چاپ دار الكتب و به الشعر و الشعراء ابن قتيبة ، ص 417 و به العقد الفريد ، ص 141 ، ج 6 ، چاپ 1967 مصر مراجعه فرماييد .